رادوینرادوین، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 3 روز سن داره

رادوین پادشاه کوچک

دو روز تعطیلی با رادوین

سلام قشنگ مامان گل ناز مامان ! این روزها  خیلی برات روزهای خوبیه. چون هوای کیش کم کم داره خنک میشه  و میتونیم بیشتر ببریمت بیرون بگردی ، این دو روزی هم که تعطیل بود و بابایی اداره نمیرفت ، بهت از همه بیشتر خوش گذشت ، پارک و دریا و دوچرخه سواری و ... تا حدی که آخر شب حسابی هلاک بودی. راستی پسر عسلم جدیدا وقتی میخوای بخوابی ، حتما باید عروسک خرسی رو  بگیری بغلت . نمیدونی چه ناز میشی وقتی که خوابت میبره و عروسکت رو محکم تو بغلت نگه داشتی. الهههههههههههی قربونت بشم که فرشته ناز خونه مایی. اینم یه چند تا عکس نازت. کاش بقیه جاها دوربین باهامون می بود!!! عکسهای بیشتر رو تو ادامه مطلب ببینید ...
14 آبان 1391

رادوین و وسیله نقلیه شخصی اش!!!

سلام پسر عزیزم خیلی خوشحالیم که داری کم کم برا خودت مردی میشی. چرا که دیگه کالسکه رو دوس نداری وسوار نمیشی. و شاید هم فکر میکنی کالسکه مال نی نی هاست. البته هول دادنش رو خیییییییلی دوست داری. اما گل پسر ناز من تو نمیدونی وقتی با تو عسلم بخواهیم بیرون بریم هم برای تو خیلی سخته هم برای ما، چون تو قشنگ مامان که نمیتونی زیاد راه بری ،‌از طرفی هم ماشاله بزرگ شدی و بغل کردنت و راه رفتن با تو ،مشکله. تازه از بغل کردن هم خوشت نمیاد و دو دستی به سر و کله ما می زنی . برای همین ما یه کاری کردیم که هم به حس بزرگ شدن تو احترام بذاریم و هم برای برای خودمون راحت باشه. یه سه چرخه خوشگل برات خریدیم. هرچند وقتی که خیلی بزرگتر شدی و این مط...
25 مهر 1391

سفر نامه رادوین

سلام  قابل توجه اونهایی که در این مدت سراغ رادوینو گزفتن رادوین دلبند ما  در سفر یک ماهه به سر می برد و حسابی هم خوش گذروند. پسر ناز و عسلمون از کیش به مشهد، تهران، گیلان،سمنان، مازندران و مجدد تهران رفت و بالاخره به کیش برگشت. رادوین عزیز ما تو این مدت کلی کارها و چیزهای بامزه و جدید یاد گرفته. مثلا راادوین میتونه خودش از پله ها بالا و پایین بره. بابا و مامانشو بوس کنه غذا که میخوره به علامت خوشمزه بودن سرشو تکون میده و میگه به به ، وقتی جوراب و کفش هاشو میبینه میگه دد دد .و... ودندونهای بالاش هم در اومده و دوس داره دستهامو گاز بگیره. در اینجا یه سری از عکسهای سفر رادوین گلم رو می ذارم. تن...
13 مهر 1391

عشق آب بازی

سلام قبل از هر چیزی باید بگم که ما در آستانه رفتن به یه سفر چند هفته ای هستیم و ممکنه وبلاگ پسر عزیزمون این دفعه یه کمی با تاخیر آپ بشه .البته هر موقع فرصتی دست بده و فضای مجازی هم در اختیار باشه کوتاهی نمیکنم. بعد هم اینکه میخوام از رادوین و کار امروزش بگم.  که برای کاری به بازار مروارید کیش رفتم . اما  به سختی تونستم کارم رو به انجام برسونم. چون رادوین خان در اولین جایی که توی بازار آب نما دید شروع به علاقه نشون دادن و گریه و لجبازی کرد  تا آنجایی که مجبور شدم لبه حوضچه برای بازی نگهش دارم  و ای کاش به همین راضی میشد!!! آقا دلش می خواست و تلاش میکرد که  از  لبه حوضچه به بالا و بره توی آب. هرچند ک...
24 مرداد 1391

به دنبال رادوین

  از آنجایی که توی این فصل کیش،دما و شرجی خیلی بالاست ، رفتن به فضای طبیعی و رو باز برای بزرگتر ها تقریبا غیر قابل تحمله. برای بچه ها که خیلی بیشتر. به همین دلیل بیشتر به بازارها که هم خنکه و هم دیدنی ،می ریم . رادوین دلبند ما هم که تو خونه حوصله اش سر میره ، می بریمش تو بازار ها می گردونیمش . دیروز هم یکی از اون روزها بود که بردیمش بازار پردیس . این ناز پسر ما از اول که وارد بازار شدیم جیغ و آواز سرداد تا آخرش که برگشتیم. برای دقایقی هم از کالسکه پیاده اش کردیم تا راه بره. چشمتون روز بد نبینه، مگه به گرد پاش میرسیدیم؟ !!! حسابی میدوید و آواز میخوند. چند تا عکس هم اومدم که ازش بندازم ، تا می اومدم بنداز...
10 مرداد 1391

رادوین به روایت تصویر

رادوین غرق در  تماشای تیتراژ یک سریال   رادوین  کشف جدید ابزاری برای نواختن موسیقی در حال نواختن   از آنجا که همه وسایل منزل رسما اسباب بازی های ابتکاری پسرمونه، ما هم  به قلمرو پادشاهی او با رعایت اصول تربیتی احترام میگذاریم.     از این وسیله جهت سوار شدن و صعود استفاده میشود     رادوین در ارتفاع یک و نیم متری از سطح خونه  به کمک بابای مهربونش   ...
1 مرداد 1391

دنیا رو به یک لحظه نگاهت نمیدم

پسر قشنگم، عسل مامانی و بابایی! میدونم  شاید نوشتن بعضی چیزا در ابن سن تو ،در وبلاگت زود باشه . اما  چون اینها حس الان و حرفهای الان منه  به تو ،‌ وضمنا تو خیلی زود بزرگ میشی و قراره که این مطالب رو بخونی. پس برات مینویسم.  خیلی خیلی خوشحالیم از اینکه گرمای خونه مایی. بودنت با هیچ چیز قابل مقایسه نیست.دنیا رو با یک لحظه در آغوش گرفتنت، خندیدنت، بازی کردنت  راه رفتنت و ... عوض نمیکنم. از روزی که بالهای فرشته ای ات رو تو اون عالم گذاشتی و زمینی شدی، همه دنیای من وبابایی  در تو خلاصه شد. لحظه لحظه با تو بودن خودش برامون یه دنیا شیرینی و لذته . بزرگ شدنت ر...
22 تير 1391